بشنو
شمس دین
متن مثنوی
شرح و تفسیر
وبلاگ
درباره سایت
filter_list
شمس دین
filter_list
menu
منوی اصلی سایت
close
متن مثنوی
شرح و تفسیر
وبلاگ
درباره سایت
فیلتر و جست و جو
close
فهرست مثنوی
همه موارد
دفتر اول
مقدمه عربی
مقدمه
نی نامه
ادامه مقدمه
پادشاه و کنیزک
عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور و تدبیر کردن در صحت او
ظاهر شدن عجز حکیمان از معالجه کنیزک و روی آوردن پادشاه به درگاه اله و در خواب دیدن ولیّی
از خداوند ولی التوفیق درخواستن توفیق رعایت ادب
ملاقات پادشاه با آن ولی که در خوابش نمودند
بردن پادشاه آن طبیب را بر سر بیمار تا حال او را ببیند
خلوت طلبیدن آن ولی از پادشاه جهت دریافتن رنج کنیزک
دریافتن آن ولی رنج را و عرض کردن رنج او را پیش شاه
فرستادن پادشاه رسولان به سمرقند به آوردن زرگر
بیان آن که کشتن و زهر دادن مرد زرگر به اشارت الهی بود
طوطی بقال
حکایت بقال و روغن ریختن طوطی در دُکان
پادشاه جهود
داستان آن پادشاه جهود که نصرانیان را میکشت از بهر تعصب
آموختن وزیر مکر، پادشاه را
تلبیس وزیر با نصاری
قبول کردن نصاری مکر وزیر را
متابعت نصاری وزیر را
قصه دیدن خلیفه لیلی را
انتخاب موضوع
مفاهیم بنیادی
مسافر هستی
خواب هستی
ولایت
انسان کامل
استاد میخواهی
اشک ریختن
خاموش باش
اشخاص و شخصیتها
حسام الدین شاگرد مولانا
موضوعات فلسفی
سعید و شقی
موضوعات متفرقه
درباره مثنوی
قوه خیال
نفس
نفوذ شیطان
عبارات خاص
ابدال
دیو
فارسی روان
فهرست مثنوی
همه موارد
دفتر اول
مقدمه عربی
مقدمه
نی نامه
ادامه مقدمه
پادشاه و کنیزک
عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور و تدبیر کردن در صحت او
ظاهر شدن عجز حکیمان از معالجه کنیزک و روی آوردن پادشاه به درگاه اله و در خواب دیدن ولیّی
از خداوند ولی التوفیق درخواستن توفیق رعایت ادب
ملاقات پادشاه با آن ولی که در خوابش نمودند
بردن پادشاه آن طبیب را بر سر بیمار تا حال او را ببیند
خلوت طلبیدن آن ولی از پادشاه جهت دریافتن رنج کنیزک
دریافتن آن ولی رنج را و عرض کردن رنج او را پیش شاه
فرستادن پادشاه رسولان به سمرقند به آوردن زرگر
بیان آن که کشتن و زهر دادن مرد زرگر به اشارت الهی بود
طوطی بقال
حکایت بقال و روغن ریختن طوطی در دُکان
پادشاه جهود
داستان آن پادشاه جهود که نصرانیان را میکشت از بهر تعصب
آموختن وزیر مکر، پادشاه را
تلبیس وزیر با نصاری
قبول کردن نصاری مکر وزیر را
متابعت نصاری وزیر را
قصه دیدن خلیفه لیلی را
انتخاب موضوع
مفاهیم بنیادی
مسافر هستی
خواب هستی
ولایت
انسان کامل
استاد میخواهی
اشک ریختن
خاموش باش
اشخاص و شخصیتها
حسام الدین شاگرد مولانا
موضوعات فلسفی
سعید و شقی
موضوعات متفرقه
درباره مثنوی
قوه خیال
نفس
نفوذ شیطان
عبارات خاص
ابدال
دیو
عنوان شعر
عنوان شعر
آدرس سایت
43
شه طبیبان جمع کرد از چپ و راست
گفت: جانِ هر دو در دستِ شماست
جانِ من سهل است، جانِ جانم اوست
دردمند و خستهام، درمانم اوست
هر که درمان کرد مر جانِ مرا
برد گنج و دُر و مَرجانِ مرا
جمله گفتندش که: «جانبازی کنیم
فهم گِرد آریم و انبازی کنیم
هر یکی از ما مسیحِ عالمیست
هر اَلَم را در کفِ ما مرهمیست»
«گر خدا خواهد» نگفتند، از بَطَر
پس، خدا بنمودشان عَجز بَشَر
49
ترک استثنا مُرادم قَسوتیست
نه همین گفتن، که عارض حالتیست
ای بسا ناورده استثنا به گفت
جانِ او با جانِ استثناست جفت
51
هر چه کردند از علاج و از دوا
گشت رنج افزون و حاجت ناروا
آن کنیزک از مرض چون موی شد
چشمِ شه از اشکِ خون چون جوی شد
از قضا سرکنگبین صفرا فزود
روغنِ بادام خشکی مینمود
از هلیله قبض شد، اطلاق رفت
آب آتش را مدد شد همچو نفت
55
شه چو عجزِ آن حکیمان را بدید
پابرهنه جانبِ مسجد دوید
رفت در مسجد، سوی محراب شد
سجدهگاه از اشکِ شه پُر آب شد
چون به خویش آمد ز غرقابِ فنا
خوش زبان بگشاد در مدح و دعا
کای کمینه بخششَت مُلکِ جهان
من چه گویم؟ چون تو میدانی نهان
ای همیشه حاجتِ ما را پناه
بارِ دیگر ما غلط کردیم راه
لیک گفتی: «گرچه میدانم سِرَت
زود هم پیدا کنش بر ظاهرت»
61
چون برآورد از میانِ جان خروش
اندر آمد بحر بخشایش به جوش
در میان گریه خوابش در ربود
دید در خواب او که پیری رو نمود
گفت: «ای شه مژده! حاجاتت رواست
گر غریبی آیدت فردا، ز ماست
چون که آید، او حکیمی حاذق است
صادقش دان کاو امین و صادق است
در علاجش، سِحرِ مطلق را بین
در مزاجش، قدرتِ حق را ببین»
66
چون رسید آن وعدهگاه و روز شد
آفتاب از شرق اخترسوز شد
بود اندر منظره، شه منتظر
تا ببیند آنچه بنمودند سِر
دید شخصی، فاضلی، پُرمایهای
آفتابی در میانِ سایهای
میرسید از دور مانندِ هلال
نیست بود و هست، بر شکلِ خیال
70
نیستوَش باشد خیال اندر روان
تو جهانی بر خیالی بین روان
بر خیالی صلحشان و جنگشان
وز خیالی فخرشان و ننگشان
آن خیالاتی که دامِ اولیاست
عکسِ مهرویانِ بُستانِ خداست
73
آن خیالی که شه اندر خواب دید
در رخِ مهمان همی آمد پدید
شه به جای حاجبان فا پیش رفت
پیشِ آن مهمانِ غیبِ خویش رفت
75
هر دو بحری، آشِنا آموخته
هر دو جان بی دوختن بردوخته
گفت: «معشوقم تو بودستی نه آن
لیک کار از کار خیزد در جهان
ای مرا تو مصطفی، من چون عُمَر
از برای خدمتت بندم کمر»
78
از خدا جوییم توفیقِ ادب
بیادب محروم گشت از لطفِ رب
بیادب تنها نه خود را داشت بد
بلکه آتش در همه آفاق زد
« قبلی
1
2
3
4
بعدی »
ورود به سیستم
×
ایمیل / شماره موبایل
رمزعبور
کد تایید
مرا به خاطر بسپار
ورود
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ورود با کد یکبارمصرف
واتساپ
ارسال مجدد کد یکبار مصرف
(00:
60
)
آیا حساب کاربری ندارید؟
نامنویسی
ایمیل / شماره موبایل
کد تایید
رمزعبور
تایید رمز عبور
بازنشانی رمزعبور
ارسال مجدد کد یکبار مصرف
(00:
60
)
برگشت به صفحه ورود به سایت
نام
ایمیل / شماره موبایل
ایمیل / شماره موبایل
(دلخواه)
رمزعبور
شماره موبایل
کد تایید
*
کد تایید
نامنویسی
واتساپ
ارسال مجدد کد یکبار مصرف
(00:
60
)
برگشت به صفحه ورود به سایت
(+98) جمهوری اسلامی ایران