بشنو

شرح و تفسیر

این صفحه شرح و تفسیر محتویات مثنوی با امکان انتخاب بخش‌ها یا تفاسیر مختلف می‌باشد

  • فهرست مثنوی

  • انتخاب موضوع

  • انتخاب محتویات

عنوان شعر
عنوان شعر
آدرس سایت
کوه، در رقص آمد:

جلوه‌ای از پروردگار به کوه تابید و کوه فرو ریخت، پاره پاره شد

ـ
کوه پاره پاره شد. جلوه‌ای از پروردگار به کوه تابید و کوه فروریخت. این فرو ریختن و پاره پاره شدن را مولانا در رقص آمدن تشبیه کرده است
طور:

اشاره به کوه طور است، طور سینا

ـ
خَرَّ موسی صَاعِقا:

موسی از بلندی به پستی سقوط کرد

ـ

اشاره به داستان کوه طور دارد که وقتی جلوه‌ای از پروردگار به کوه طور تابید، کوه نتوانست تحمل کند و پاره پاره شد و موسی نیز نتوانست طاقت بیاورد و ار حال رفت

افلاک:

آسمانها، مراتب بالاتر این عالم مادی

ـ

جسمِ خاک از عشق بر افلاک شد

سایت شمس دین

جسم خاکی انسان با عشق آسمانی می‌شود.

موسی از خداوند خواسته بود که خودت را به من نشان بده ! جلوه‌ای از خداوند بر کوه طور افتاد و کوه نتوانست این جلوه را برتابد و کوه طور یا همان طور سینا صد پاره شد و موسی دانست که او هرگز نمی‌تواند در خداوند نظر کند همانگونه که کوه طور نتوانست جلوه‌ای از رخ خداوند را تحمل کند. اینجا مولانا به این حکایت اشاره می‌کند و می‌گوید انسان خاکی با عشق افلاکی می‌شود همانگونه که کوه با جلوه‌ای از عشق در رقص آمد و چالاک شد.

جلوه‌ای از آن عشق به کوه تابید و کوه در رقص آمد و چالاک شد پس نور آن عشق اگر بر جسم خاکی انسان بتابد، این جسم خاکی هم صدپاره خواهد شد و بر افلاک می‌رود. شاید اشاره به معراج پیامبر اسلام و به افلاک رفتن حضرت محمد است و شاید اینجا مولانا این افلاکی شدن را مختص رسول خدا نمی‌داند و به همه ما که دنبال کننده آن رسول آسمانی هستیم می‌گوید که ما هم باید با نور آن عشق افلاکی شویم و به دنبال حضرت محمد به آسمان برویم.

جلوه‌ای از رخ او به کوه تابید، کوه جان گرفت و عاشق شد و در رقص آمد و چالاک شد. آن عشق که می‌تواند کوه را به رقص آورد با انسان چه کار می‌تواند بکند ؟! جلوه‌ای از آن عشق به کوه طور تابید، طور مست شد و موسی از هیبت آن نور از حال رفت.

اینجا مولانا دوباره تاکید می‌کند که با من وقتی با لب دمساز خودم جفت می‌شوم، وقتی نوازنده نی با عشق لب دمساز خود را بر لب من جفت می‌کند، من مانند نی بسیار حرف‌های گفتنی خواهم گفت. آن دم دمساز است که بر لب من چو نی می‌نوازد و من را سرشار از حرف‌های گفتنی می‌کند.

هر کسی که از این هم زبانی جدا شده است، هر کس اتصال با آن لب دمساز را ندارد و همزبان او نیست، بی زبان است اگر چه صد نوا داشته باشد.

star_border star_border star_border