بشنو
این صفحه شرح و تفسیر محتویات مثنوی با امکان انتخاب بخشها یا تفاسیر مختلف میباشد
چگونه سایه را گسترده است
ـغروب کنندگان را دوست ندارم
ـمیهمانی شام
ـسور به معنی شام و عُرس به معنی طعامی که در میهمانی میدهند. میهمانی که بعد از آوردن عروس به خانه داماد بر پا کنند
سایه را همه جا گسترده است
ـاشاره به این است که سایه گاهی بر قسمت شرقی و گاهی بر قسمت جنوبی کره زمین میافتد، و بر اثر گردش زمین به دور خود، شب و روز تولید میگردد و سایه و روشنی همه جا را به نوبه فرا میگیرند، و بر اثر گردش زمین به دور خورشید، فصول چهارگانه تشکیل، و قطب شمال و قطب جنوب هم مانند سایر نقاط زمین به طور متناوب از نور و سایه برخوردار میشوند.
رهنمون به آن. بیانگر آن. اشاره به این است که خورشید شناساننده تاریکی است، چرا که ضدّ به ضدّ شناخته میشود. «ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَیْهِ دَلِیلاً»: این جمله عطف بر جمله (مَدَّ الظِّلَّ) است، و (وَ لَوْ شَآءَ رَبُّکَ لَجَعَلَهُ سَاکِناً) میان آنها جمله معترضه است.
فارسی روان اینجا وارد شود
این چند بیت گویی قلب داستان «پادشاه جهود» است که نصرانیان را میکُشت از بهر تعصب! چرا که آنهمه که از «موش دزد» و «دزد لئیم» و «شکار سایه» و از «اصحاب کهف» که «پهلوی تو پیش تو هست این زمان» گفتیم و از «حال عارف» گفتیم که بیخواب هم چنین است که خفته است «از احوال دنیا روز و شب» و خودش را «چون قلم در پنجه تقلیب رب» میداند و همه این چیزها که گفتیم رسیدیم به اینجا که مولانا بگوید «کیف مد الظل» نقش اولیاست و این اولیاء هستند که دلیل نور خورشید خداوند هستند و بعد مولانا برایمان بگوید که: «اندر این وادی مرو به این دلیل» و از «سایه آفتابی را بیاب» و از طریق سایهٔ اولیاء آفتاب را جستجو کن و برسیم به اینجا که بگوید «دامن شه شمس تبریزی بتاب» و در پایان این بخش بگوید که: «خاک شو مردان حق را زیر پا».
آری گویی این چند بیت قلب داستان «پادشاه جهود» است و راه نجات و پاسخ همه آن پرسشهایی که داشتیم را مولانا در «جستجوی کردن مردان حق» و «خاک زیر پای ایشان» شدن میداند همانگونه که در داستان «طوطی بقال» «گمراهی جمله عالم» را اینگونه دانسته بود که: «کم کسی ز ابدال حق آگاه شد»!
اینجا هم جستجوی مردان حق را نجات میداند و «مرد حق» و «سایه یزدان» را هم اینگونه تعریف کرد که: «مرده او زین عالم و زندهٔ خدا»، کسی که از این عالم مرده است و زندهٔ خدا شده است.
سوال مهم و اساسی این است که چگونه «سایه یزدان» را و این «مردان حق» را و این «اصحاب کهف» را که «نزد تو و پیش تو هست» را ببینی و راه یافتن به سفره این خاصان خداوند را مولانا «سور و عُرس» معرفی میکند و میگوید اگر راه یافتن به سفره سور و میهمانی اولیای خدا را نمیدانی از «ضیاء الحق حُسام الدین بپرس» و من بیچاره چگونه از «ضیاء الحق» بپرسم و چگونه «حسام الدین» را پیدا کنم تا از او راه رفتن به سفره و میهمانی و سور و سات اولیای خدا را سوال کنم؟!
در این آیه آمده است که خداوند سایه خودش را در زمین میگستراند و این سایه دلیل آفتاب است و سپس آن را به سوی خودش جمع میکند. آیا میتوان این آیه را از نگاه مولانا اینگونه تفسیر کرد که: «خداوند سایه خود را در زمین میگستراند یعنی خداوند از طریق اولیای خودش در زمین سایه میگستراند و این اولیای الهی دلیل بر آفتاب هستند و راهنمای ما به سوی خداوند هستند و سپس به تدریج سایه را به سوی خودش جمع میکند یعنی اولیای خودش را نزد خودش باز میگرداند؟ اولیایی که چون سایه آفتاب به سوی زمین گسترده میشوند و سپس دوباره خداوند ایشان را به سوی خودش جمع میکند. (قبضا یسیرا)
همانگونه که نور خورشید در همه جا و در هر خانهای هست آیا میتوان گفت خداوند از طریق اولیای خودش در هر خانهای و در هر دلی سایه انداخته است و این را تفسیری بر عبارت: «کیف مدّ الظل» قرار دهیم؟