بشنو
این صفحه شرح و تفسیر محتویات مثنوی با امکان انتخاب بخشها یا تفاسیر مختلف میباشد
سایه خداوند
ـسرپرستش
ـزودتر
ـزمان اکنون
ـمیبینی که راه حل یک آدم است! یک موجود حیّ است، او بندهٔ خدا است.
راه یک شخص است همانگونه که هر مکتب و راه و روش یا هر کتاب آسمانی را هم یک شخص برای تو تبیین میکند. خوب شد که فهمیدیم باید برویم و یک «بندهٔ خدا» را پیدا کنیم و «بندهٔ خدا» را هم بلافاصله مولانا برای ما تعریف میکند که: «مرده او زین عالم و زندهٔ خدا» شده است. برو و چنین شخصی را پیدا کن که زنده حق باشد و مرده این عالم باشد!
همانگونه که آن مرغ آسمان سایهای در زمین دارد، یزدان هم سایه یا سایههایی در زمین دارد و برو و یکی از این سایهها را پیدا کن و از طریق این سایه «آفتاب را بیاب» و «دامن شه شمس تبریزی بتاب» و تا انتهای این بخش را بخوانی مولانا به تو خواهد گفت که: «خاکشو مردان حق را زیر پا» و خواهد گفت که برو و خاک زیر پای «مردان حق» باش و این حرف مولانا و پاسخ مولاناست برای همه آن پرسشهایی که تا اینجای داستان از خود پرسش کردیم.
«مرد حق» و «سایه یزدان» کسی است که از خود خالی شده است و نیست شده است و وجودش همه از خدا پُر شده است و او سایهای بیش نیست و همه وجودش از آفتاب است. این مفهوم را «ابوسعید ابوالخیر» در رباعی زیر اینگونه گفته است:
| عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست | تا کرد مرا تُهی و پُر کرد ز دوست |
| اجزای وجودم همگی دوست گرفت | نامیست ز من بَر من و باقی همه اوست |
مولانا میگوید تو نیاز به دایهای داری، باید سایه یزدان را دایه خودت بگیری و این دایه است که میتواند تو را «از خیال و سایه» وارَهاند و این دایه را «سایه یزدان» مینامد و او را «بندهٔ خدا» مینامد و او کسی است که «مرده او زین عالم و زندهٔ خدا» شده است. این شخص را چگونه پیدا کنیم؟! چگونه سایه یزدان را پیدا کنیم و در تحت سرپرستی او از «خیال و سایه» رها شویم؟
مولانا به ما میگوید زودتر «دامن او گیر» تا «رهی در دامن آخر زمان» و «آخر زمان» در اینجا به چه معنی است؟ آیا «آخر زمان» آخرهای زمان دنیا را میگویند که مطابق اعتقاد بسیاری مذاهب و مکاتب آن «منجی آخر زمان» ظهور خواهند کرد؟ یا منظور از آخر زمان مطابق اعتقاد قدما هزاره هفتم از عمر نوع بشر است که در آن پیامبر اسلام که درود و سلام خدا بر او باد ظهور کردند ؟