بشنو

شرح و تفسیر

این صفحه شرح و تفسیر محتویات مثنوی با امکان انتخاب بخش‌ها یا تفاسیر مختلف می‌باشد

  • فهرست مثنوی

  • انتخاب موضوع

  • انتخاب محتویات

عنوان شعر
عنوان شعر
آدرس سایت
سایه یزدان:

سایه خداوند

ـ
مطابق ابیات بعدی سایه یزدان اشاره به اولیای خدا یا انسان کامل یا پیر و مرشد و شیخ و کسی که از خودش خالی شده است و هیچ وجودی ندارد و از خداوند پُر شده است همانگونه که در بیت بعد آورده است: «مرده او زین عالم و زندهٔ خدا»
دایه‌اش:

سرپرستش

ـ
دایه زنى است که طفل را بشیر خود پرورد، و دایه را نیز مرادف ماما و قابله استعمال مى‏کنند. در اینجا منظور سرپرست و پرورش دهنده است و می‌گوید اگر «سایه یزدان» دایه او باشد، یعنی سرپرست و پرورش دهنده او باشد.
زوتر:

زودتر

ـ
آخر زمان:

زمان اکنون

ـ
به اعتقاد قدما آخرالزمان، هزارهْ هفتم از عمر نوع بشر است که در آن، پیامبر اسلام (ص) ظهور کرده‌اند.

سایه یزدان چو باشد دایه‌اش

سایت شمس دین

می‌بینی که راه حل یک آدم است! یک موجود حیّ است، او بندهٔ خدا است.

راه یک شخص است همانگونه که هر مکتب و راه و روش یا هر کتاب آسمانی را هم یک شخص برای تو تبیین می‌کند. خوب شد که فهمیدیم باید برویم و یک «بندهٔ خدا» را پیدا کنیم و «بندهٔ خدا» را هم بلافاصله مولانا برای ما تعریف می‌کند که: «مرده او زین عالم و زندهٔ خدا» شده است. برو و چنین شخصی را پیدا کن که زنده حق باشد و مرده این عالم باشد!
همانگونه که آن مرغ آسمان سایه‌ای در زمین دارد، یزدان هم سایه یا سایه‌هایی در زمین دارد و برو و یکی از این سایه‌ها را پیدا کن و از طریق این سایه «آفتاب را بیاب» و «دامن شه شمس تبریزی بتاب» و تا انتهای این بخش را بخوانی مولانا به تو خواهد گفت که: «خاک‌شو مردان حق را زیر پا» و خواهد گفت که برو و خاک زیر پای «مردان حق» باش و این حرف مولانا و پاسخ مولاناست برای همه آن پرسشهایی که تا اینجای داستان از خود پرسش کردیم.

«مرد حق» و «سایه یزدان» کسی است که از خود خالی شده است و نیست شده است و وجودش همه از خدا پُر شده است و او سایه‌ای بیش نیست و همه وجودش از آفتاب است. این مفهوم را «ابوسعید ابوالخیر» در رباعی زیر اینگونه گفته است:

 

عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست تا کرد مرا تُهی و پُر کرد ز دوست
اجزای وجودم همگی دوست گرفت نامیست ز من بَر من و باقی همه اوست

 

سایه یزدان را چگونه پیدا کنیم؟

مولانا می‌گوید تو نیاز به دایه‌ای داری، باید سایه یزدان را دایه خودت بگیری و این دایه است که می‌تواند تو را  «از خیال و سایه» وارَهاند و این دایه را «سایه یزدان» می‌نامد و او را «بندهٔ خدا» می‌نامد و او کسی است که «مرده او زین عالم و زندهٔ خدا» شده است. این شخص را چگونه پیدا کنیم؟! چگونه سایه یزدان را پیدا کنیم و در تحت سرپرستی او از «خیال و سایه» رها شویم؟

منظور مولانا از آخر زمان چیست؟

مولانا به ما می‌گوید زودتر «دامن او گیر» تا «رهی در دامن آخر زمان» و «آخر زمان» در اینجا به چه معنی است؟ آیا «آخر زمان» آخرهای زمان دنیا را می‌گویند که مطابق اعتقاد بسیاری مذاهب و مکاتب آن «منجی آخر زمان» ظهور خواهند کرد؟ یا منظور از آخر زمان مطابق اعتقاد قدما هزاره هفتم از عمر نوع بشر است که در آن پیامبر اسلام که درود و سلام خدا بر او باد ظهور کردند ؟

star_border star_border star_border