بشنو

آخرین مطالب سایت

  • موضوع

  • نوع متن

  • توسط

ترک استثنا  مُرادم  قَسوتی‌ست
نه همین گفتن، که عارض حالتی‌ست

ای بسا ناورده استثنا به گفت
جانِ او با جانِ  استثناست  جفت

آخرین ویرایش 8 بهمن 1400

مائده از آسمان در می‌رسید
بی شریٰ و بَیْع و بی‌ گفت و شنید

در میانِ قومِ موسی چند کس
بی‌ادب گفتند: «کو سیر و عدس؟»

منقطع شد خوان و نان از آسمان
ماند رنجِ  زرع و بیل و داسِ‌مان

آخرین ویرایش 8 بهمن 1400

گفت: «ای نورِ حق و دفعِ حَرَج!
معنیِ اَلصَّبرُ مِفتاحُ الفرج!

ای لقای تو جوابِ هر سوال!
مشکل از تو حل شود بی قیل و قال

ترجمانی هر چه ما را در دل است
دست‌گیری هر که پایش در گِل است

مَرحَبا یا مجتبی یا مرتضی!
اِنْ تَغِبْ جاءَ القَضا ضَاقَ الفَضَا

انتَ مَوْلَی القَومِ مَن  لایَشتَهی
قَد رَدَی  کَلّا لَئِن لَم یَنتَهِ

آخرین ویرایش 2 بهمن 1400

هر دو بحری، آشِنا آموخته
هر دو جان بی دوختن بردوخته

گفت: «معشوقم تو بودستی نه آن
لیک کار از کار خیزد در جهان

ای مرا تو مصطفی، من چون عُمَر
از برای  خدمتت  بندم  کمر»

آخرین ویرایش 2 بهمن 1400

آن خیالی که شه اندر خواب دید
در رخِ مهمان همی آمد پدید

شه به جای حاجبان فا پیش رفت
پیشِ آن مهمانِ غیبِ خویش رفت

آخرین ویرایش 2 بهمن 1400

نیست‌وَش باشد خیال اندر روان
تو جهانی  بر خیالی بین روان

بر خیالی صلح‌شان و  جنگ‌شان
وز خیالی فخرشان و ننگ‌شان

آن خیالاتی که دامِ اولیاست
عکسِ مه‌رویانِ بُستانِ خداست

آخرین ویرایش 2 بهمن 1400

چون رسید آن وعده‌گاه و روز شد
آفتاب از شرق اخترسوز شد

بود اندر منظره، شه منتظر
تا ببیند آنچه  بنمودند سِر

دید شخصی، فاضلی، پُرمایه‌ای
آفتابی  در میانِ  سایه‌ای

می‌رسید از دور مانندِ هلال
نیست بود و هست، بر شکلِ خیال

آخرین ویرایش 2 بهمن 1400

چون برآورد از میانِ جان خروش
اندر آمد بحر بخشایش به جوش

در میان گریه خوابش در ربود
دید در خواب او که پیری رو نمود

گفت: «ای شه مژده!‌ حاجاتت رواست
گر غریبی آیدت فردا، ز ماست

چون که آید، او حکیمی حاذق است
صادقش دان کاو امین و صادق است

در علاجش، سِحرِ مطلق را بین
در مزاجش، قدرتِ حق را ببین»

آخرین ویرایش 2 بهمن 1400

شه چو عجزِ آن حکیمان را بدید
پابرهنه جانبِ مسجد دوید

رفت در مسجد، سوی محراب شد
سجده‌گاه از اشکِ شه پُر آب شد

چون به خویش آمد ز غرقابِ فنا
خوش زبان بگشاد در مدح و دعا

کای کمینه بخششَت مُلکِ جهان
من چه گویم؟ چون تو می‌دانی نهان

ای همیشه حاجتِ ما را پناه
بارِ دیگر ما  غلط کردیم  راه

لیک گفتی: «گرچه می‌دانم سِرَت
زود هم پیدا کنش بر ظاهرت»

آخرین ویرایش 2 بهمن 1400

این بخشی از صحبت استاد مروجی سبزواری در جلسه نوزدهم «داستان خلقت آدم» می باشد که در خصوص نفوذ شیاطین یا جنیان در قوه خیال انسان با در نظر گرفتن برخی آیات و روایات صحبت شده است.

https://rumionline.com/wp-content/uploads/2021/10/حکومت-شیطان.mp3

 

آخرین ویرایش 2 بهمن 1400