بشنو

آخرین مطالب سایت

  • موضوع

  • نوع متن

  • توسط

فارسی روان اینجا وارد شود

آخرین ویرایش 10 آبان 1400

کَیفَ مَدَّ الظِّلَّ، نقش اولیاست
کو دلیل نور خورشید خداست

اندر این وادی مرو بی این دلیل
«لا اُحِبُّ الآفِلین» گو، چون خلیل

رو ز سایه آفتابی را بیاب
دامن شه شمس تبریزی بتاب

ره ندانی جانب این سور و عُرس
از ضیاءُ الحق حسام‌الدّین بپرس

آخرین ویرایش 10 آبان 1400

سایه یزدان چو باشد دایه‌اش
وارَهاند از خیال و سایه‌اش

سایه یزدان، بُوَد بندهٔ خدا
مرده او زین عالم و زندهٔ خدا

دامن او گیر زوتر، بی‌گمان
تا رهی در دامن آخر زمان

آخرین ویرایش 10 آبان 1400

دیو را چون حور بیند او به خواب
پس ز شهوت ریزد او با دیو آب

چون که تخم نسل را در شوره ریخت
او به خویش آمد، خیال از وی گریخت

ضعفِ سَر بیند از آن و تَن پلید
آه از آن نقشِ پدیدِ ناپدید

آخرین ویرایش 6 آبان 1400

مرغ بر بالا و زیر، آن سایه‌اش
می‌دَوَد بر خاک پرّان، مرغ وش

ابلهی صیّادِ آن سایه شود
می‌دَوَد چندان، که بی‌مایه شود

بی‌خبر کآن عکسِ آن مرغِ هواست
بی‌خبر که اصل آن سایه کجاست

تیر اندازد به سوی سایه او
ترکشش خالی شود از جست و جو

ترکشِ عمرش تهی شد، عمر رفت
از دویدن در شکارِ سایه تفت

آخرین ویرایش 4 آبان 1400

ای عزیز این را بدان که بسیار پیش آمده است و پیش خواهد آمد که من و تو حقیقتی چنان آشکار را جلوی چشم خود نبینیم! گویی کسی جلوی چشم تو را گرفته است و انگشت خود را در گوش تو فرو کرده است که آن صدا را نشنوی و آن منظره‌ای که در جلوی چشم تو پدیدار است را نبینی! بله شیطان می‌تواند پدید را ناپدید کند و ناپدید را پدید کند!

و ما دنبال آن نقش پدید ناپدید هستیم! دنبال آن نقشی هستیم که در ظاهر پدید است ولی در واقع ناپدید است! دنبال خیال هستیم! در عالم خیال زندگی می‌کنیم و تا زمانی که در عالم خیال هستیم دنبال سایه هستیم و دنبال آن نقش پدید ناپدید هستیم و «آه از آن نقش پدید ناپدید!» تا زمانی که در «عالم خیال» هستی و وارد «عالم عقل» نشده‌ای هم گرفتار «موش دزد» هستی و هم از آن «دزد لئیم» […]

آخرین ویرایش 3 آبان 1400

جان لگدکوب شده را دریاب!

جان تو از چه لگدکوب شده است؟! در بخش «مردم خواب هستند، وقتی بمیرند بیدار می‌شوند» در توضیح بیت ۴۰۷ خواندیم که جان ما دفن شده است زیر انبوهی خاک که همان چیزهایی هستند که در دنیا کسب کرده‌ایم و به آنها تعلق داریم. این «جان لگدکوب شده» اشاره به همان «روح دفن شده» دارد. ولی این جان چرا لگدکوب شده است؟ و این روح چرا دفن شده است؟! پاسخی که اینجا مولانا به این پرسش می‌دهد این است که جان تو هر روز توسط «قوه خیال» تو لگدکوب می‌شود!

قوه خیال که در فکر سود و زیان است و خوف زوال و نیستی دارد.

قوه خیال تو که ترس از نیستی و نابودی دارد و خوف زوال دارد و شبانه روز در فکر سود و زیان است برای حفظ و بقاء خودش، همین قوه خیال است که شبانه روز در حال لگدکوب کردن جان توست و دلیل […]

آخرین ویرایش 29 مهر 1400

کارهای دنیا همیشه می لنگد ! مال دادیم کنیزک را خریدیم و از قضا کنیزک بیمار شد.

کنیزک اشاره به چیست ؟ آن چیزی که ما عاشق آن می شویم و دلمان به آن بند می شود و غلام آن می شویم. ما ممکن است عاشق کارمان شویم و غلام کارمان شویم و عمر خود را صرف کنیم برای کار و مقام کاری و شخصیت کاری خودمان و از قضا درست وقتی که آن مقام یا آن کار یا آن موقعیت را به دست می‌آوریم مشکل دیگری پیش می آید. ۱۰ سال تلاش کردی تا رییس اداره شوی حالا رییس شدی ولی کمر درد چنان شدیدی گرفته ای که دیگر نمی توانی پشت میز بنشینی !

آن زمان سالم بودی ولی رییس نبودی حالا رییس شدی ولی دیگر سالم نیستی تا ریاست کنی.

و همه کارهای دنیایی به همین منوال است. همیشه چیزی کم است و هرگز همه چیز کامل نمی‌شود.

جوان و پر […]

آخرین ویرایش 29 مهر 1400

هر که بیدار است، او در خواب‌تر
هست بیداریش از خوابش بَتَر

چون به حق بیدار نبود جان ما
هست بیداری، چو در بندان ما

آخرین ویرایش 26 مهر 1400

راه سلوک راه ساده‌ای نیست، راه پر خونی است.

عشق از اول سرکش و خونین بود، تا گریزد هر که بیرونی بود

در منطق الطیر داریم که انسان وقتی پا در راه می‌گذارد خداوند با اسماء جلالی بر او تجلی می‌کند.

که هر کی نامحرم است فرار کند برود.

ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست، عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

اونی که اهلش نیست باید برود در همان مدرسه های دنیا علم بیاموزد و در همان بازارهای دنیا کسب کند. اینجا جای او نیست.

آخرین ویرایش 26 مهر 1400