بشنو

آخرین مطالب سایت

  • موضوع

  • نوع متن

  • توسط

راه جان مر جسم را ویران کند
بعد آن ویرانی، آبادان کند

کرد ویران خانه بهر گنج زر
وز همان گنجش کند معمورتر

آب را ببرید و جو را پاک کرد
بعد از آن در جو روان کرد آبِ خَورد

پوست را بشکافت و پیکان را کشید
پوستِ تازه بعد از آنش بردمید

قلعه ویران کرد و از کافر ستد
بعد از آن برساختش صد برج و سد

آخرین ویرایش 6 شهریور 1400

حس دنیا نردبان این جهان
حس دینی نردبان آسمان

صحت این حس بجویید از طبیب
صحت آن حس بجویید از حبیب

صحت این حس ز معموری تن
صحت آن حس ز تخریب بدن

آخرین ویرایش 6 شهریور 1400

در دهان زنده خاشاکی جهد
آنگه آرامد که بیرونش نهد

در هزاران لقمه یک خاشاک خُرد
چون درآمد، حس زنده پی ببرد

آخرین ویرایش 6 شهریور 1400

بحر تلخ و بحر شیرین در جهان
در  میانشان  برزخ    لایبغیان

وآنگه این هر دو ز یک اصلی روان
برگذر زین هر دو، رو تا اصلِ آن

زرّ قلب و زرّ نیکو در عیار
بی‌محک هرگز ندانی ز  اعتبار

هر که را در جان، خدا بنهد مِحک
هر یقین را باز داند  او  ز  شک

آخرین ویرایش 6 شهریور 1400

مؤمنش خوانند، جانش خوش شود
ور  منافق،  تیز و  پُرآتش  شود

نام او، محبوب از ذات وی است
نام این، مبغوض از آفات وی است

میم و واو و میم و نون تشریف نیست
لفظ «مؤمن» جز پی تعریف نیست

گر منافق خوانیش، این نام دون
همچو گژدم می‌خَلد در اندرون

گر نه این نام اشتقاق دوزخ است
پس چرا در وی مذاق دوزخ است

زشتی آن نام بَد، از حرف نیست
تلخی آن آب بحر از ظرف نیست

حرف ظرف آمد، در او معنی چو آب
بحر معنی،  عنده   ام الکتاب

آخرین ویرایش 6 شهریور 1400

کافران اندر مِری بوزینه طبع
آفتی آمد درونِ سینه طبع

هر چه مردم می‌کند، بوزینه هم
آن کند کز مرد بیند دم به دم

او گمان برده که «من کردم چو او»
فرق را کَی داند آن استیزه رو؟

این کند از امر و او  بهر  ستیز
بر سرِ استیزه‌رویان خاک ریز!

آن منافق با موافق در نماز
از  پی استیزه  آید نه نیاز

در نماز و روزه و حج و زکات
با منافق، مومنان در بُرد و مات

مومنان را بُرد باشد عاقبت
بر منافق مات اندر آخرت

گر چه هر دو بر سرِ یک بازی‌اند
هر دو با هم مروَزی و رازی‌اند

هر یکی سوی مقامِ خود رود
هر یکی بر وفقِ نامِ خود رود

آخرین ویرایش 6 شهریور 1400

سحر را با معجزه کرده قیاس
هر دو را بر مکر پندارد اساس

ساحران موسی از استیزه را
برگرفته چون عصای او عصا

زین عصا تا آن عصا فرقی‌ست ژرف
زین عمل تا آن عمل راهی شگرف

لعنةُ الله این عمل را در  قفا
رحمةُ الله آن عمل را در  وفا

آخرین ویرایش 6 شهریور 1400

هر دو گون زنبور، خوردند از محل
لیک شد ز آن نیش و زین دیگر عسل

هر دو گون آهو، گیا خوردند و آب
زین یکی سرگین شد و ز آن مُشکِ ناب

هر دو نَی خوردند از یک آبخَور
این یکی خالی، و آن پر از شکَر

صد هزاران اینچنین اَشباه بین
فرق‌شان هفتاد ساله راه بین

این خورَد گردد پلیدی زاو جدا
آن خورَد، گردد همه نورِ خدا

این خورَد، زاید همه بُخل و حسد
وآن خورَد،  زاید  همه  نورِ  احد

این زمینِ پاک و آن شوره‌ست و بد
این فرشته‌ی پاک و آن دیو است و دَد

هر دو صورت گر به هم مانَد رواست
آبِ تلخ و آبِ  شیرین  را  صفاست

جز که صاحب ذوق که شْناسد؟ بیاب
او شناسد آبِ خوش از شوره آب

آخرین ویرایش 6 شهریور 1400

کارِ پاکان را قیاس از خود مگیر
گرچه مانَد در نبشتن شیر و شیر

جمله عالم زین سبب گمراه شد
کم کسی ز اَبدالِ حقّ آگاه شد

همسری  با  انبیا  برداشتند
اولیا  را همچو خود  پنداشتند

گفته: «اینک ما بشر، ایشان بشر
ما و ایشان بسته خوابیم و خَور»

این  ندانستند  ایشان از عَمیٰ
هست فرقی در میان بی‌مُنتهیٰ

آخرین ویرایش 6 شهریور 1400

هدیه‌ها می‌داد هر درویش را
تا بیاید نطقِ مرغِ خویش  را

بعدِ سه روز و سه شب حیران و زار
بر دکان بنشسته  بُد نومیدوار

می‌نمود آن مرغ را هر گون شگُفت
تا که باشد اندر آید او به گفت

جَولَقیّی سربرهنه  می‌گذشت
با سر بی‌مو، چو پشتِ طاس و طشت

آمد اندر گفت طوطی آن زمان
بانگ بر درویش زد چون عاقلان

کز چه ای کَل ! با کَلان آمیختی؟
تو مگر از شیشه روغن ریختی؟

از قیاسش خنده آمد خلق را
کو چو خود پنداشت صاحب دلق را

آخرین ویرایش 6 شهریور 1400