بشنو

آخرین مطالب سایت

  • موضوع

  • نوع متن

  • توسط

صد هزاران مرد ترسا سوی او
اندک اندک جمع شد در کوی او

او بیان می‌کرد با ایشان به راز
سرّ  اَنگلیون  و   زُنّار   و   نماز

او به ظاهر واعظ احکام بود
لیک در باطن صفیر و دام بود

آخرین ویرایش 6 شهریور 1400

گفت: گفت تو، چو در نان سوزن است
از دل من تا دل تو روزن است

من از آن روزن بدیدم حال تو
حال تو دیدم، ننوشم قال تو

گر نبودی جان عیسی چاره‌ام
او جهودانه بکردی پاره‌ام

بهر عیسی جان سپارم، سر دهم
صد هزاران منتش بر خود نهم

جان دریغم نیست از عیسی ولیک
واقفم بر علم دینش نیک نیک

حیف می‌آمد مرا کان دین پاک
 در  میان جاهلان گردد  هلاک

شکر ایزد را و عیسی را که ما
گشته‌ایم آن کیش حق را رهنما

از جهود و از جهودی رسته‌ایم
تا به زُنّاری میان را بسته‌ایم

دور، دورِ عیسی است که مردمان
بشنوید اسرار کیش او به جان»

کرد با وی شاه آن کاری که گفت
خلق حیران مانده زآن مکر نهفت

راند  او  را جانب   نصرانیان
کرد در دعوت شروع او بعد از آن

آخرین ویرایش 6 شهریور 1400

پس بگویم: «من به سِرّ، نصرانی‌ام
ای خدای رازدان می‌دانی‌ام

شاه واقف گشت از ایمان من
وز تعصب کرد قصد جانِ من

خواستم تا دین خود پنهان کنم
آن که دین اوست، ظاهر آن کنم

شاه بویی برد از اسرار من
متهم شد پیش شه، گفتار من

آخرین ویرایش 6 شهریور 1400

او وزیری داشت گبر و عشوه ده
کو بر آب از مکر بربستی گره

گفت :  «ترسایان پناه جان کنند
دین  خود را از  ملک پنهان  کنند

کم کُش ایشان را، که کشتن سود نیست
دین ندارد بوی، مُشک و عود نیست

سرّ پنهان است اندر صد غلاف
ظاهرش با توست و باطن بر خلاف»

شاه گفتش: «پس بگو تدبیر چیست؟
چاره آن مکر و آن تزویر چیست؟

تا  نماند  در  جهان  نصرانیی
نی هویدا دین و نه پنهانیی»

گفت: «ای شه گوش و دستم را بِبُر
بینیَم بشکاف و لب، در حکم مُر

بعد از آن در زیر دار آور مرا
تا بخواهد یک شفاعت‌گر مرا

بر منادی‌گاه کن این کار، تو
بر سر راهی که باشد چارسو

آن گهم از خود بران تا شهر دور
تا در اندازم در ایشان شرّ و شور»

آخرین ویرایش 6 شهریور 1400

خشم و شهوت مرد را احول کند
ز استقامت روح را مُبدَل کند

چون غرض آمد، هنر پوشیده شد
صد حجاب از دل به سوی دیده شد

چون دهد قاضی به دل رشوت قرار
کی شناسد ظالم از مظلوم زار؟

شاه از حقدِ جهودانه چنان
گشت احول، کالْاَمان، یا رب امان

صد هزاران مومن مظلوم کشت
که: «پناهم دین موسی را و پشت»

آخرین ویرایش 6 شهریور 1400

گفت استاد احولی را کاندرآ
رو برون آر از وثاق آن شیشه را

گفت احول: «زآن دو شیشه، من کدام
پیش تو آرم؟ بکن شرح تمام»

گفت استاد: «آن، دو شیشه نیست، رو
احولی بگذار و افزون بین مشو»

گفت: «ای استا ! مرا طعنه مزن»
گفت استا: «زآن دو، یک را در شکن»

چون یکی بشکست، هر دو شد ز چشم
مرد، احول گردد از مَیلان و خشم

شیشه یک بود و به چشمش دو نمود
چون شکست او شیشه را، دیگر نبود

آخرین ویرایش 6 شهریور 1400

بود شاهی در جهودان ظلم ساز
دشمن عیسی و نصرانی گداز

عهد عیسی بود و نوبت آن او
جان موسی او و موسی جان او

شاه احول، کرد در راه خدا
آن دو دمساز خدایی را جدا

آخرین ویرایش 6 شهریور 1400

کار مردان روشنی و گرمی است
کار دونان حیله و بی شرمی است

شیر پشمین از برای گَد کنند
بومُسَیلم را لقب، احمد کنند

بو مسیلم را لقب، «کذّاب» ماند
مر محمّد را، «اُولُوالالباب» ماند

آن شراب حق، ختامش مُشک ناب
باده را، ختمش بود گَند و عذاب

آخرین ویرایش 6 شهریور 1400

چون بسی ابلیس آدم روی هست
پس به هر دستی نشاید داد دست

زآن که صیاد آورد بانگ صفیر
تا فریبد مرغ را آن مرغ گیر

بشنود آن مرغ بانگ جنس خویش
از هوا آید، بیابد دام و نیش

حرف درویشان بدزدد مرد دون
تا بخواند بر سلیمی زآن فسون

آخرین ویرایش 6 شهریور 1400

کارِ بی‌چون را که کیفیت نهد؟
این که گفتم، هم ضرورت می‌دهد

گه چنین بنماید و گه ضدّ این
جز که حیرانی نباشد کار دین

نه چنان حیران که پشتش سوی اوست
بل چنان حیران و غرق و مست دوست

آن یکی را روی او شد سوی دوست
وآن یکی را روی او خود روی اوست

روی هر یک می‌نگر، می‌دار پاس
بو که گردی تو ز خدمت رو شناس

آخرین ویرایش 6 شهریور 1400