بشنو

آخرین مطالب سایت

  • موضوع

  • نوع متن

  • توسط

وز صفیری باز دام اندرکشی
جمله را در داد و در داور کشی

چون که نور صبحدم سر برزند
کرگسِ زرّین گردون پرزند،

فالقُ الاَصباح،  اسرافیل وار
جمله را در صورت آرد زآن دیار

روح‌های منبسط را تن کند
هر تنی را باز آبستن کند

آخرین ویرایش 6 شهریور 1400

حال عارف این بود بی خواب هم
گفت ایزد: «هُمْ رُقُودٌ» زین مَرَم

خفته از احوال دنیا روز و شب
چون قلم در پنجه تقلیب  رب

آن که او پنجه نبیند  در  رقم
فعل پندارد به جنبش از قلم

شمه‌یی زین حال عارف وانمود
عقل را هم خوابِ حسّی در ربود

رفته در صحرایِ بی‌چون جانشان
روحشان  آسوده  و  ابدانشان

آخرین ویرایش 6 شهریور 1400

هر شبی از دام تن ارواح را
می‌رهانی، می‌کَنی  الواح  را

می‌رهند ارواح هر شب زین قفس
فارغان، نه حاکم و محکوم کس

شب ز زندان بی‌خبر زندانیان
شب ز دولت بی‌خبر سلطانیان

نه غم و اندیشه سود و زیان
نه خیال این فلان و آن  فلان

آخرین ویرایش 6 شهریور 1400

گر هزاران دام باشد در قدم
چون تو با مایی نباشد هیچ غم

چون عنایاتت بود با ما مقیم
کی بود بیمی از آن دزد لئیم؟

آخرین ویرایش 6 شهریور 1400

بس ستاره آتش از آهن جَهید
و آن دل سوزیده پذرُفت و کشید

لیک در ظلمت یکی دزدی نهان
می‌نهد انگشت بر استارگان

می‌کُشد استارگان را یَک به یَک
تا که نفروزد چراغی از فلک

آخرین ویرایش 6 شهریور 1400

بشنو از اخبار آن صدرُالصّدور:
لا  صلواةَ   تَمَّ  اِلّا  بِالْحُضُور

گر نه موشی دزد در انبار ماست
گندمِ اعمال چل ساله کجاست؟

ریزه ریزه صدقِ هر روزه چرا
جمع می‌ناید در  این  انبار  ما؟

آخرین ویرایش 6 شهریور 1400

ما در این انبار گندم می‌کنیم
گندم جمع‌آمده گُم می‌کنیم

می‌نیندیشیم آخر ما به هوش
کین خلل در گندم است از مکر موش

موش تا انبار ما حفره زده‌ست
وز فنش انبار ما ویران شده‌ست

اول ای جان دفع شرّ موش کن
وآنگهان در جمع گندم جوش کن

آخرین ویرایش 6 شهریور 1400

صدهزاران دام و دانه‌ست ای خدا
ما چو مرغان حریص بی‌نوا

دم به دم ما بسته دام نویم
هر یکی، گر باز و سیمرغی شویم

می‌رهانی هردمی ما را و باز
سوی دامی می‌رویم، ای بی‌نیاز

آخرین ویرایش 6 شهریور 1400

دل بدو دادند ترسایان تمام
خود چه باشد قوّتِ تقلیدِ عام

در درون سینه مِهرش کاشتند
نایبِ عیسی‌ش می‌پنداشتند

او به سِرّ، دجّالِ یک چشم لعین
ای خدا ! فریادرس، نِعم المُعین

آخرین ویرایش 6 شهریور 1400

بهر این بعضی صحابه از رسول
ملتمس بودند مکرِ نفسِ غول،

کو چه آمیزد ز اغراض نهان
در عبادت‌ها و در اخلاص جان؟

فضل طاعت را نجستندی از او
عیب ظاهر را بجستندی که :کو؟

مو به مو و ذرّه ذرّه مکر نفس
می‌شناسیدند، چون گُل از کرفس

موشکافان  صحابه  هم در  آن
وعظ ایشان، خیره گشتندی به جان

آخرین ویرایش 6 شهریور 1400